در مکتب رویا صدر واقع در حوزه هنری تهران گفته شد :
تاریخچه ی ساده ی پل و پل سازی بر می گردد به عبور و مرور عده یی که می خواستند از سویی به سوی دیگر بروند . این تاریخ تنها به عبور از روی پل اشاره دارد و به همین دلیل ، زیر پل به مرور جایگاه خوش آیندی پیدا نکرد ، یا بهتر بگویم که جایگاه خوش آینده یی پیدا نکرد . به هر حال همین رو به روی در حوزه هنری تهران ، عده یی جویای کار ، کلام خدا را به پایه ی پل نوشته اند . نمی دانم که جایگاه رو و زیر تغییر کرده یا که جایگاه ، زیر و رو شده است !
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 14:56 توسط مهدی تمیزی
|
برج جهان نما ، این سمبل اقتدار حاکمیت پول و قدرت در مقابل فرهنگ ، آه از نهاد هر دوست دار ایران بر می آورد . استاد محمود فرشچیان گریه کرد و گفت که چه چیز این برج تجاری شبیه اصفهان است . وقتی حتی یک متر کاشی در آن وجود ندارد ! . . . نه گونه ی معماری ، نه گونه ی تزیین و نه هیچ چیز دیگر . آنچه پیداست ، برجی است که نمای نصف جهان را آلوده کرده است . . .
ای خردمند عاقل و دانا قصه ی این جهان نما خوانا
قصه ی شهر اصفهان ، منظوم گوش می کن چو در غلطانا
از قضا و بلا یکی برجی راست شد در دل صفاهانا
دامنش لکه دار و پلید پی زده با بتن چو چنگانا
هیکلش پهن و هیبت اش دیوی همه عالم ز او هراسانا
سر این سفره چون نهادی پا خسته شد زنده رود جوشانا
چارباغ از حضور او دلگیر پل و کاخ و منار جنبانا
بد تر از حمله ی مغول شاید حمله ی بربران و افغانا
روزی اندر حریم شهر شدی از یرای شکار جانانا
دشمن بی مثال فرهنگی خاک بر فرق قهرمانانا
رجل مملکت به خوابی چند چند چندان که بی طلوعانا
بارها در جراید دنیا گفته شد تا به حد گریانا
از یونسکو پیام می آید که شده رو به رو به میدانا
نام نقش و نگار بر باد است از فضاحت که گشته عریانا
بار الها که توبه می باید آن رجالی که ساکت اندانا
نام نقش جهان چو خط زده شد روی آن فاتحه تو برخوانا
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:24 توسط مهدی تمیزی
|
نیمه شبی ابر و بادی به صفاهان رسیدیم . بلا به دور . شهریست که چون خر به گل مانده و زیر هر دندانی جگر داده . پیش تر ها آب و هوایی خوش داشت . و هر کجا ده گز سوراخ فرو برند پساب کارخانه یی بیرون آید . و شهر بی در و پیکرتنها به دیوار بلند حاشا می نازد . شهر که چه عرض کنیم . از دروازه ها با تی پای بیرون پریده و تکه تکه اش به تپه یی هم جوار چکیده و با آهن و سیمان روییده . و در شهر خیابان های تنگ و پیچ اندر پیچ و بناهایی سیخکی و دیکر هیچ . و در میان شهر میدان و مسجد و عمارت های نیکو ندیدیم . الا منقوش بر مقواهای براقی که کارت پستال می گفتند . از جهت اینکه به یادگار بدانیم که ما که بودیم که ! و بازارهای بسیار دیدیم از آن دلالان که اندر آن همه قسم دلال بود . در خدمت گذاری آماده . و چاک دهان دیدیم دریده . و سوی چشم دیدیم تنگ . و خفت گوش دیدیم کیپ . و جاهای دیگر دیدیم شطرنجی ! و همه محله ها را برج و برجک های معوج بود . و درزی بود که آن را خیابان می گفتند و عرضی از آن درز که به جای پارکینگ می فروختند . و حجره هایی دیدیم مملو از صنایع دستی و غیر دستی شرق دور . و قطاری که به پر و پای تاریخ پیچیده بود . و پس و پیش ما را قحطی عظیمی افتاده بود . و مردم آنجا هیچ نمی گفتند ! و در همه ی زمین پارسی جویان شوربایی نخود نماتر از اصفهان ندیدیم . و گفتند : اگر یک وجب ملک به کف آری تباه نشود که بهتر از هنر و همت است و به سالی نکشیده چنان چندت چندین و چند شود که مپرس . و دیدیم که خر نداند قیمت قند و نبات ! پس چندین بار خورشید و ماه دیدیم نهان شده در لابه لای دود و غبار و از شهر خارج شدیم . . .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 9:9 توسط مهدی تمیزی
|
یک شب لب زنده رود بگذشت لیلای بزک نموده ی مشت
ست کرده لباس و کیف و کفشی ول داده به چشم دل درفشی
پوشیده چنان لباس تنگی صد کشته دهد قشون جنگی
بر بسته به کیف خود عروسک هی داده از آن به دیده بوسک
از تق تق کفش خوش تراشش جفتک زده ام به دیگ آشش
موهای مجعدش پس و پیش جان را ببرد به حال تشویش
سرخاب و رژ و پنکک و ریمل فک را ز پس کله کند ول
بوی دو سه عطر و ادکلن نیز هوش از سر جنس نر برد تیز
در آن شب خسته ی صفاهان مجنون به طرف نوشت برهان
زیبای زمانه بوده لیلی فرهنگ و فسانه بوده لیلی
شایسته نباشدش که امروز تی پای زند به حال دیروز
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:45 توسط مهدی تمیزی
|
به جایی تکیه کردی روضه گفتی همان درویش دست و پا چلفتی
که ای مردم حقیقت ها نه این است گمان دارید این دنیا همین است
سحر بایس که از بالش جدا شید به دنبالی خریدی شیر باشید
سپس نان و پنیر و حبه قندی الهی مملکت یکجا بگندی
که از هر چیز در آغوش داری برای اجنبی وا می گذاری
ز شیرین صورتان تا عشق فرهاد ز شیر مرغ و جان آدمی زاد
ز کنج دره ها تا قله ی قاف ز اطراف وطن تا مرکز ناف
عجب این مملکت سکان ندارد برای کسب خوش دکان ندارد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:32 توسط مهدی تمیزی
|