شماره ی جدید نشریه ی تخصصی طنز و کاریکاتور گفتار سبز منتشر شد.
در این شماره مقاله یی با عنوان زندگانی علامه جلال الدین همایی و طنزهای او را نوشته ام ، که می توانید بخوانید .
به تازگی شماره ی سی هفت از مجموعه کتاب های مترو ، با عنوان طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی به بازار کتاب آمد . این کتاب ، تمام رنگی با قطع خشتی و در چهل و هشت صفحه به همت انتشارات شهر منتشر شده است . کتاب حاضر بخشی از طنز و شوخ طبع هایی است که مهدی تمیزی از کشکول شیخ بهایی بیرون کشیده و با روایت و تصویر گری خویش ، مهیا ساخته است . اکنون چند حکایت از این مجموعه را می خوانیم :
مردی زمین اش را به مبلغی فروخت و در برابر آن اسبی خرید . حکیمی به او رسید و گفت : ( دانستی که چه معامله یی کردی ؟ چیزی را که به آن سرگین می دادی و در برابرش جو می گرفتی ، با چیزی عوض کردی که باید به آن جو بدهی و در برابرش سرگین بگیری ! )
یکی از یکی دیگر درخواست کرد ، تا مبلغی را با مهلت یک ماهه به او قرض دهد . آن یکی گفت : ( اکنون مبلغی را که می خواهی ندارم . اما می توانم به جای یک ماه به تو یک سال مهلت بدهم ! )
پارسایی مقداری گندم برای پیرمرد آسیابانی برد و به او گفت : ( هر چه سریع تر گندم های مرا آرد کن ، اگر نه نفرین می کنم تا الاغ تو به صورت سنگی درآید ) . آسیابان پیر ، نگاهی به او کرد و گفت : ( اگر راست می گویی ، الاغ را رها کن و دعا کن تا گندم هایت به صورت آرد درآید ! )
مردی به صاحبخانه ی خود گفت : ( زحمت بکشید و ستون این سقف را تعمیر کنید ، که به شدت صدای شکستگی می کند ) . صاحبخانه گفت : ( نگران نباش ، ستون در حال ذکر گفتن است ! ) . مرد گفت : ( البته که نگران نیستم ، فقط می ترسم نازک دلی در او ایجاد شود و سجده کند ! )