رضا ارحام صدر ، پیش گام در تاتر کمدی انتقادی ایران ، عصر ۲۴ آذرماه از دنیای خاکی جدا شد ، که روحش شاد شاد باد . زمانی که وارد دانشگاه شدم ، او مدیر گروه تاتر بود . به قول مهدی ممیزان ( نویسنده ی بسیاری از تاتر های ارحام صدر ) که می گوید " شهرت ارحام صدر تنها مرهون بازی او نیست ، اخلاق انسانی او باعث پیشرفت او شد " ، که روحش شاد ، درست می گفت . همیشه تشویق می کرد و با خوش خلقی دست همه را می گرفت . استاد محمد علی کشاورز در باره ی او می گوید " همانگونه که ما در موسیقی ایرانی سبک اصفهان داریم ، در تاتر هم سبک اصفهان داریم ، که ارحام صدر پایه گذار و شاخص آن است . " رضا در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۲ در اصفهان چشم به دنیا گشود و بعد از گذراندن شش کلاس ابتدایی وارد کالج شد . پس از دریافت سیکل ، راهی آبادان شده و دو سال در دانشکده ی نفت به تحصیل پرداخت اما به دلیل کسالت به اصفهان باز گشت و در سال ۱۳۲۴ دیپلم تجارت و در سال ۱۳۲۵ دیپلم ادبی گرفت . او در سال ۱۳۲۶ به استخدام شرکت بیمه ی ایران درآمد و سی و پنج سال در سمت های مختلف این شرکت خدمت کرد و سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد . ارحام در سال ۱۳۴۸ از دانشکده ی ادبیات اصفهان با مدرک لیسانس فارغ التحصیل شد . وی در سال ۱۳۴۷ ازدواج نمود و صاحب یک فرزند پسر و دو دختر گردید . رضا ارحام صدر ، شروع بازی بر صحنه ی تاتر را از سال ۱۳۲۴ در دبیرستان ادب شروع و پنج سال بعد در تاتر اصفهان که به مدیریت شادروان ناصر فرهمند اداره می شد ، کار حرفه یی را آغاز کرد . سپس وارد تاتر سپاهان شد و پس از تعطیلی هر دو مجموعه ، گروه هنری ارحام را در سینما تاتر پارس جلفای اصفهان تاسیس کرد . ارحام با دعوت از هنرمندان این رشته به مدت بیست سال برنامه های خود را یکی بهتر از دیگری به روی صحنه برد . از عزت الله انتظامی شنیدم که " در یک دوره ی نسبتا طولانی ، هر توریستی به اصفهان وارد می شد ، حتما در برنامه ی خود تماشای نمایش ارحام صدر را قرار می داد " ( مهر ۸۵ - اصفهان ) و علی نصیریان در باره ی وی می گوید " ارحام صدر را به عنوان یک الگو ، به عنوان یک نمونه ی خیلی واضح و روشن یک سبک و سیاق و یک نمایش ایرانی - که من روی این نمایش ایرانی تاکید می کنم - داریم . کسی که بتواند چند دهه ، هر شب مردم را در یک تماشاخانه یی با سیصد چهارصد نفر جمع کند و کام آنها را با خوشمزگی و شیرینی بازی و نمایش ، شیرین کند و آنها را با نقدهای اجتماعی متنبه کند و سال ها هم تداوم داشته باشد ، این کار کوچکی نبوده است . " رضا ارحام صدر در حدود ۱۷۶ تاتر و ۲۰ فیلم ساخته است . یادش به خیر ، می گفت : " وقتی تاتر من در اوج بود تکلیف کردند که بیا تهران ، گفتم : چرا ؟ گفتند این تاتر را بیاور تهران تا این همه علاقه مند پایتخت نشین هم ببینند . گفتم : آخر چرا هر چیزی در شهرستان ها خوب است باید به تهران برود ! بنده در این شهر به دنیا آمده ام ، در این شهر زندگی کرده ام و در این شهر هم باید دار فانی را وداع کنم . بنابراین من از اصفهان بیرون برو نیستم ! گفتند که اگر برای تو حکمی زدند چه می کنی ؟ گفتم : باز هم نمی آیم ! گفتند شرط خودت برای آمدن چیست ؟ گفتم : هر وقت دولت توانست منارجنبان را از کف قطع کند و در میان خیابان لاله زار بنشاند ، آن وقت بلندگو هم اعلام می کند که از امشب تاتر ارحام صدر در این مکان برنامه اجرا می کند ! . " ارحام صدر کارهایش را به صورت مقطعی و تنها برای معرفی به گوشه و کنار ایران می برد . او چندین اجرا نیز در اروپا و آمریکا داشته است است . جمشید مشایخی در نشستی به ارحام صدر چنین می گوید " سال ۱۳۳۷ که من در اداره ی تاتر بودم ، شما ( رضا ارحام صدر ) برای اجرای تاتر - وادنگ - به نفع یکی از جمعیت های خیریه ، به تهران آمدید . من سیزده شب به عنوان مهماندار در خدمت شما بودم . این عجیب است که من هر شب می خندیدم . هر شب هم همان تاتر را اجرا می کردید . ولی آنقدر شما هنرمندانه اجرا می کردید که می خندیدم . چیز عجیبی بود . وقتی خودم وارد عرصه ی هنر شدم ، فهمیدم که از ارحام صدر بالاتر نداریم . تنها کسی که مرا خندانده است ، ارحام صدر است . " وقت تنگ است . رضا ارحام صدر را صبح سه شنبه ( ۲۶/۹/۸۷ ) از مقابل صدا و سیمای استان اصفهان به سوی باغ رضوان خواهند برد و در قطعه ی هنرمندان به خاک خواهند سپرد . صبح عید غدیر خم یعنی چهارشنبه ( ۲۷/۹/۸۷ ) نیز مراسم ختم این هنرمند با اخلاق در مسجد سید اصفهان برگزار می گردد . افسوس ، همیشه زود دیر می شود . در یکی از اولین نمایشگاه های کاریکاتور در اصفهان ، چهره اش را کار کرده بودم . شور و حال و تشویق او از اولین محرک های من برای ادامه ی راه بود . بعد ها هم در جریان های طنز مکتوب در اصفهان ، مانند تاسیس حلقه ی طنز نصف جهان و یا اولین کتاب طنزآوران اصفهان هم که به نام ( نصفهان ) منتشر شد ، تشویق او کارگر بود . مطلب را به پایان ببرم با سخنی از مرتضی احمدی که می گوید " بی خود این ارحام صدر ، ارحام صدر نشده ، یک چیزهایی بوده ، من فکر می کنم ارحام صدر همیشه بوده و جاودان خواهد بود . . .
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 2:16 توسط مهدی تمیزی
|
عصر امروز یعنی چهار تا هفت شب هفدهم آذرماه ۱۳۸۷ در حوزه هنری تهران ، اثر گرانقدر استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد به نام ( اصل مطلب ) مورد نقد و برسی قرار گرفت. این کتاب از سوی انتشارات همشهری ، در قطع رقعی ، ۱۷۵ صفحه ، ۳۳۰۰ نسخه و با قیمت ۱۴۰۰ تومان در سال ۱۳۸۶ منتشر شده است . استاد دکتر سید علی موسوی گرمارودی که مقدمه یی بر این کتاب دارند نیز به عنوان منتقد حضور داشته و مطالب بسیار مفیدی را عنوان نمودند . بخش هایی از مطالب استاد گرمارودی چنین است :
( . . . طنز ، فریاد کسی است که با نگاهی از ژرفا ، زخم هایی را بر تا جامعه و مردم می بیند و درد آن را بر تن خویش حس و ناگزیر فریاد می کند . اما چون حنجره یی زیبا دارد - که همان قریحه ی طنز اوست - مثل قناری ، فریادش به گوش ما شنیدنی و زیباست . بی هیچ تعارف ، امروز زرویی نصر آباد ، از خوش قریحه ترین طنز نویسان ایران است . تا روانشاد عمران صلاحی زنده بود ، فضل تقدم و حتی تقدم فضل در طنز با او بود . خاک بر آن شکرپاره خوش باد که تلخ ترین پدیده های ناهنجار اجتماعی و سیاسی را با شیرین ترین گفتار ، به نقد می کشید و اینک جای خالی او را زرویی پر خواهد کرد . . . امروز زرویی ، چون شاخه ی نورس اما پر بار ، در طنز ، پیش رو و پیشرو است و چونین باد که به قول ملک الشعرای بهار : وای بر جنگلی که هر کهنش شاخه یی تازه در کنار نداشت . . . خوشبختانه زرویی هم قریحه ی طنز قوی دارد و هم به پرورش آن توجه و اعتنا می ورزد . برجسته ترین نشانه ی قریحه ی والای او در طنز ، کتاب تذکره المقامات اوست که در سال ۷۶ منتشر کرد و یکی از استوار ترین و ماندنی ترین نقیضه هایی است که در تاریخ طنز کشور به وجود آمده است . . . و حالا بپردازیم به اصل مطلب . . . زرویی در کتاب حاضر ، طنازی و شاعری را با هم جمع کرده است . . . همین که برای مثنوی بلند این کتاب ، وزن خوش رکابی مثل بحر خفیف مخبون محذوف - فاعلات مفاعلن فعلن - را انتخاب کرده است ، نشانه ی ذوق فطری اوست . . . باری ، در مثنوی اصل مطلب ، زرویی حدود پنجاه مطلب اصلی را در بحر خفیف ، خطاب به تنها فرزند شش ، هفت ساله ی خود - حسام الدین - سروده و هر مطلب را هر روز ، خوراک ستون طنز در یک شماره ی روزنامه ی همشهری کرده است . . . کار چشمگیر زرویی در این مثنوی این است که تمام کوشش را به کار برده تا خود را از سلطه ی ژورنالیسم برهاند و همین خوراک هر روزه را طوری تهیه کند که ماندنی هم باشد و غالبا توفیق یافته است . . . )
اکنون به مطلبی با عنوان ( در شرح " رسد آدمی به جایی " و واگذاری حق انتخاب به فرزند دلبند فرماید ) در صفحه های ۶۱ ، ۶۲ و ۶۳ کتاب توجه فرمایید :
پسرم ، گاه می شود که بشر می شود از فرشته بالاتر
همچنین ، می شود که از انسان به خدا شکوه می برد شیطان
از خدا ، گر نباشد اصلا ترس آدمی ، می دهد به شیطان درس
گر به قدرت رسد ، چنان و چنین کارها می کند ، بیا و ببین
من ندیدم به وقت ظلم و ستم از خدا بی خبر تر از آدم
با طرب ، خانه می کند خناس خاصه در سینه ی خدا نشناس
خواب قدرت که خواب خرگوشی ست اولین مشکلش فراموشی ست
آن سئوال و صراط و آن سر پل رود از یاد آدمی بالکل
وضع دیروز و بخت خاموش اش همچنین ، می شود فراموش اش
نکند اعتنا به کس ، جایی غافل از این که هست فردایی
به کسان ، لطف او شود شامل شود از یاد بی کسان ، غافل
نکند وقت طرح لایحه یی یادی از رفته یی ، به فاتحه یی
دل آدم که سرد و سخت شود دیگر آدم ، سیاه بخت شود
در نهایت سلوک و سیری نیست پشت آدم ، دعای خیری نیست
آن ریاست که خیر از آن پر زد به خدا یک قران نمی ارزد
پیش ما نام نیک و نان و تره خوشتر از لعنت و کباب بره
پس حساب و کتاب با خود تو پسرم ، انتخاب ، با خود تو
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 2:36 توسط مهدی تمیزی
|