به نام خدای مهربان
اینک در آستانه ی دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ایران قرار گرفته ایم. طنزپردازان و هنرمندان کاریکاتوریست و تصویرگر نیز همچون دیگر گروه های جامعه برآنند تا با انتخاب هنرمند فرهیخته و سیاستمدار با تدبیر، ( جناب آقای میر حسین موسوی ) به عنوان رییس جمهور، راه اصلاحات ادامه پیدا کرده و جامعه ی ایرانی از بی تدبیری های سیاسی و فاصله گرفتن از فرهنگ و هنر نجات پیدا کند.
مهدی تمیزی
نماینده ی طنزپردازان و هنرمندان کاریکاتوریست و تصویرگر
حامی میرحسین موسوی
مرتضی مشتاقی / سعید جانقربان/ علی محمدی/ امین مویدی/ زهره صادقیان/ حسین صافی/ مرتضا آکوچکیان/ رسول کمالی/ احسان خردمند/ حامد بذرافکن/ مهرداد عباسی/ آیت نادری/ پیام پورفلاح/ سعید بهداد/ امیر مومنی/ مهنام نجفی/ بهروز صادقی/ علی اسدی/ حسام دادخواه/ ریحانه کریمیان/ پری زنگنه/ الهام ایران نژاد/ سعید ترابی/ فرهاد بردبار/ محمدعلی خوشکام/ هاجر دهقانیان/ امیرمالک صالحی/ افروز رجایی/ حمید صادقیان/ محمدامین طغیانی/ مهری یاوری/ آسیه برهانی/ فرزانه توکلی/ سیمین تدین/ مصطفی ستاریان/ امین تویسرکانی/ حمید ربیعیان/ فرهاد نیک نسب/ عمان باطنی/ محمود فاتحیان/ مهدی نصر/ محمد بکرانی/ عباسعلی ذوالفقاری
ز سهم الهسته ای هم نیست ما را به قدر یک اتم سود و زیانی
عجب کسب و کاری شد این چند سال زیان آمد و سود آن رفت هم !
ناگاه یکی رند براورد خروش کو کله ی کم باد و سر پند نیوش
به جهت اینکه ریا و یا خدای نا کرده غیبتی انجام نگیرد ، از بکار بردن هر گونه نام فرد ، گروه ، دسته ، حزب و حتی کشوری در این سروده خودداری شده است .
یک زمان حال عجیبی داشتیم بر زبان امن یجیبی داشتیم
ملت از احوال خود گیج و ملنگ بعد از آن اوضاع ناهمگون جنگ
آمدند و کم کمک سازی زدند چون چکاوک زیر آوازی زدند
دوره یی شد دوره ی سازندگی ابتدای دوره ی دارندگی
مملکت رو به جلو اما به زیر ملت پا خورده از برنا و پیر
در همین اوقات و احوال خموش مرد خندانی بیامد بیخ گوش
از تساهل با تسامح گفت و گفت خاک روی مغز مردم را برفت
گفت و گو را آنقدر آغاز کرد درزهای بسته یی را باز کرد
چاله هم خورد و فضا آلوده شد بیست میلیون رای ملت لوله شد
فرصتی محدود دارم excuse خود بخوانید از جراید یا news
شاعر پرچانه را ترسم یکی حد زند مانند مرد تنبکی
القرض دور نهم شد نم نمک نامزدهایی عزیز و بی کلک
دور اول رفت و دور دومی گفته شد یک انتخاب مردمی
حرف هایی زد یکی مرد عجیب باز آمد بر زبان امن یجیب
گفته از آنان که آقا زاده اند مال ملت را به یغما داده اند
گفته از زیر و زبر آورده ام صد وزیر تازه تر آورده ام
ضمن آن هم گفته بامدهای روز من نخواهم داد زور از خود بروز
دولتی سازم ز دین انباشته از عدالت پروری گل کاشته
جان شاعر، یک شعار توپ داد قافیه کم بود ، شاعر سوپ داد
گفته تک تک سفره ها نفتی کنم چشم دنیا را هش الهفتی کنم
لیکن ای فرمان ما در دست تو جاده مان افتاده در بن بست تو
ای تمام حرف هایت هسته یی غیر از این ما را ندادی بسته یی
کی کجا دانه درشتان را زدی ما نفهمیدیم ! شاید جا زدی
از وزیرانی قدر دادی نوید دکترای حضرت والا پرید
حول راس ات هاله می بینی عمو ! سفره ها مان را نمی بینی عمو !
درمیان هوچیان رندی نبود تا بگوید شرح مفتاح کبود
بس کن ای شاعر شفاعت خواه و حج ذکر ما " الصبر و مفتاح الفرج "
تاریخچه ی ساده ی پل و پل سازی بر می گردد به عبور و مرور عده یی که می خواستند از سویی به سوی دیگر بروند . این تاریخ تنها به عبور از روی پل اشاره دارد و به همین دلیل ، زیر پل به مرور جایگاه خوش آیندی پیدا نکرد ، یا بهتر بگویم که جایگاه خوش آینده یی پیدا نکرد . به هر حال همین رو به روی در حوزه هنری تهران ، عده یی جویای کار ، کلام خدا را به پایه ی پل نوشته اند . نمی دانم که جایگاه رو و زیر تغییر کرده یا که جایگاه ، زیر و رو شده است !
که ای مردم حقیقت ها نه این است گمان دارید این دنیا همین است
سحر بایس که از بالش جدا شید به دنبالی خریدی شیر باشید
سپس نان و پنیر و حبه قندی الهی مملکت یکجا بگندی
که از هر چیز در آغوش داری برای اجنبی وا می گذاری
ز شیرین صورتان تا عشق فرهاد ز شیر مرغ و جان آدمی زاد
ز کنج دره ها تا قله ی قاف ز اطراف وطن تا مرکز ناف
عجب این مملکت سکان ندارد برای کسب خوش دکان ندارد
دمت گرم و سرت خوش هست آری ؟
گمانم رفته پوزت لای گاری . . .