تبليغاتX
مهدی تمیزی
شماره ی سی و نه از مجموعه کتاب های مترو ، با عنوان راپورت های ملوکانه به بازار کتاب آمد . این کتاب ، تمام رنگی با قطع خشتی و در چهل و هشت صفحه به همت موسسه نشر شهر منتشر شده است . کتاب حاضر بخشی از طنزهای واقعی در دوران قاجاریه است که مهدی تمیزی آن را روایت و تصویرگری کرده و پس از کتاب طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی ، دومین اثر او در مجموعه کتاب های مترو می باشد . تمیزی در ابتدای کتاب آورده است :

. . . راپورت های ملوکانه ، مشتی از خروارها حکایت واقعی و طنزآمیز است که به پادشاهی قاجارها اشاره دارد . دوره یی حدود یکصد و سی سال ، که خاندانی بی کفایت بر ایران عزیز حکومت کرد . حکومتی که به غیر از فساد ، قتل ، غارت و تکه تکه کردن این بوم کهن ، خیانت ، ریا و شیادی را رواج داد . قرار است که خیلی کوتاه بنویسم . پس دیگر جز این چیزی نمی نویسم که : کارم از گریه گذشته است ، به آن می خندم . . .

اکنون چند حکایت از این مجموعه را می خوانیم :

   روزی ناصرالدین شاه قاجار به مازندران می رفت . وقتی رسیدند ، شاه سرش را از پنجره ی کالسکه بیرون آورد و به دریا نگاهی کرد و با تعجب به یکی از همراهان گفت : آن دیگر چیست ؟ . همراه چابلوس تعظیمی کرد و گفت : قربان ! بحر خزر شرفیاب شده است !

   ناصرالدین شاه بعد از شکار ، مشغول نهار خوردن شد . ناگهان در میان آش ها ، مگسی دید و با عصبانیت فریادی کشید و گفت : بیاوریدش این آشپزباشی را ! . آشپزباشی را که یک اصفهانی بود ، آنی پیش شاه آوردند . شاه با داد و فریاد گفت : این مگس که توی آش افتاده است را ندیدی ؟ . آشپزباشی تعظیمی کرد و گفت : قربانت شوم ! خاطر مبارک آسوده باشد ، مگر یک مگس چه قدر از یک آش را می تواند بخورد !

   از رسم های قاجارها این بود که در حضور شاه ، بالای گوش ها در زیر کلاه باشد . روزی از روزها هدایت الله وزیر دفتر ، با ناصرالدین شاه روبرو شد . شاه قاجار نگاهی خشم آلود به او کرد و با فریاد گفت : گوش هایت را زیر کلاه بگذار ! . وزیر دفتر آنی کلاه خود را تا زیر گوش هایش پایین کشید و گفت : تصدق قبله ی عالم گردم ! به چشم ، این هم گوش بنده که رفت زیر کلاه . ببینم کارهای مملکت با بردن گوش ها زیر کلاه درست می شود !

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 0:58 توسط مهدی تمیزی |

بوی بدی می آید

جاده پیچ می خورد

اتومبیل هم

گویا روباهی رهگذر ، دل پیچه داشته است .

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:23 توسط مهدی تمیزی |

خرگوش از خواب ، بی تاب است

و راننده از بوی خوش دختری در صندلی شماره ی ۳ 

خرگوش صورتی به آیینه آویزان

و دختر به صندلی شماره ی ۲

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:22 توسط مهدی تمیزی |

پیر مردی در صندلی فرو رفته

پیر زنی هم در کنارش .

وحشت از شب ،

آنها را در بر گرفته است .

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:18 توسط مهدی تمیزی |

سفر با اتوبوس چیز خوبی است

آن هم با دنده ی دو ،

و عرق های شوری در لا .

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:15 توسط مهدی تمیزی |

یک شب لب زنده رود بگذشت        لیلای بزک نموده ی مشت

ست کرده لباس و کیف و کفشی        ول داده به چشم دل درفشی

پوشیده چنان لباس تنگی        صد کشته دهد قشون جنگی

بر بسته به کیف خود عروسک        هی داده از آن به دیده بوسک

از تق تق کفش خوش تراشش        جفتک زده ام به دیگ آشش

موهای مجعدش پس و پیش        جان را ببرد به حال تشویش

سرخاب و رژ و پنکک و ریمل        فک را ز پس کله کند ول

بوی دو سه عطر و ادکلن نیز        هوش از سر جنس نر برد تیز

در آن شب خسته ی صفاهان       مجنون به طرف نوشت برهان

زیبای زمانه بوده لیلی        فرهنگ و فسانه بوده لیلی

شایسته نباشدش که امروز        تی پای زند به حال دیروز

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:45 توسط مهدی تمیزی |

یک شبی لیلی لبش تبخال زد

حضرت مجنون به گردش بال زد

لیلی آن شب گو که خوابی دیده بود

دزدکی شاخه گلی را چیده بود

تا برای حضرتش باز آورد

در پی اش جام می و ساز آورد

رقص چاچایی کند در پیش او

ژل بمالد در میان ریش او

حضرتش را هی نوازش ها کند

دکمه ی سر آستینش وا کند

زلف خود را فرش سازد بهر او

تا نباشد شرعا" اینجا قهر او

لیک هنگامی که گل را چیده است

بی گمانم شهرداری دیده است

اولا" یک فحش آب و دانه دار

مثل اسهال کلاغی روی بار

در پی اش تی پای افتد بی امان

ای امان از دست تی پای زمان

گر نیابی پارتی در آن حدود

می روی در پای گل ها جای کود

طفلکی لیلی پرید از خواب و گفت :

باز تبخالی به لب دارم کلفت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 2:20 توسط مهدی تمیزی |

با نام و یاد خدا وبلاگ شخصی ام را باز می کنم ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:11 توسط مهدی تمیزی |