( . . . طنز ، فریاد کسی است که با نگاهی از ژرفا ، زخم هایی را بر تا جامعه و مردم می بیند و درد آن را بر تن خویش حس و ناگزیر فریاد می کند . اما چون حنجره یی زیبا دارد - که همان قریحه ی طنز اوست - مثل قناری ، فریادش به گوش ما شنیدنی و زیباست . بی هیچ تعارف ، امروز زرویی نصر آباد ، از خوش قریحه ترین طنز نویسان ایران است . تا روانشاد عمران صلاحی زنده بود ، فضل تقدم و حتی تقدم فضل در طنز با او بود . خاک بر آن شکرپاره خوش باد که تلخ ترین پدیده های ناهنجار اجتماعی و سیاسی را با شیرین ترین گفتار ، به نقد می کشید و اینک جای خالی او را زرویی پر خواهد کرد . . . امروز زرویی ، چون شاخه ی نورس اما پر بار ، در طنز ، پیش رو و پیشرو است و چونین باد که به قول ملک الشعرای بهار : وای بر جنگلی که هر کهنش شاخه یی تازه در کنار نداشت . . . خوشبختانه زرویی هم قریحه ی طنز قوی دارد و هم به پرورش آن توجه و اعتنا می ورزد . برجسته ترین نشانه ی قریحه ی والای او در طنز ، کتاب تذکره المقامات اوست که در سال ۷۶ منتشر کرد و یکی از استوار ترین و ماندنی ترین نقیضه هایی است که در تاریخ طنز کشور به وجود آمده است . . . و حالا بپردازیم به اصل مطلب . . . زرویی در کتاب حاضر ، طنازی و شاعری را با هم جمع کرده است . . . همین که برای مثنوی بلند این کتاب ، وزن خوش رکابی مثل بحر خفیف مخبون محذوف - فاعلات مفاعلن فعلن - را انتخاب کرده است ، نشانه ی ذوق فطری اوست . . . باری ، در مثنوی اصل مطلب ، زرویی حدود پنجاه مطلب اصلی را در بحر خفیف ، خطاب به تنها فرزند شش ، هفت ساله ی خود - حسام الدین - سروده و هر مطلب را هر روز ، خوراک ستون طنز در یک شماره ی روزنامه ی همشهری کرده است . . . کار چشمگیر زرویی در این مثنوی این است که تمام کوشش را به کار برده تا خود را از سلطه ی ژورنالیسم برهاند و همین خوراک هر روزه را طوری تهیه کند که ماندنی هم باشد و غالبا توفیق یافته است . . . )
اکنون به مطلبی با عنوان ( در شرح " رسد آدمی به جایی " و واگذاری حق انتخاب به فرزند دلبند فرماید ) در صفحه های ۶۱ ، ۶۲ و ۶۳ کتاب توجه فرمایید :
پسرم ، گاه می شود که بشر می شود از فرشته بالاتر
همچنین ، می شود که از انسان به خدا شکوه می برد شیطان
از خدا ، گر نباشد اصلا ترس آدمی ، می دهد به شیطان درس
گر به قدرت رسد ، چنان و چنین کارها می کند ، بیا و ببین
من ندیدم به وقت ظلم و ستم از خدا بی خبر تر از آدم
با طرب ، خانه می کند خناس خاصه در سینه ی خدا نشناس
خواب قدرت که خواب خرگوشی ست اولین مشکلش فراموشی ست
آن سئوال و صراط و آن سر پل رود از یاد آدمی بالکل
وضع دیروز و بخت خاموش اش همچنین ، می شود فراموش اش
نکند اعتنا به کس ، جایی غافل از این که هست فردایی
به کسان ، لطف او شود شامل شود از یاد بی کسان ، غافل
نکند وقت طرح لایحه یی یادی از رفته یی ، به فاتحه یی
دل آدم که سرد و سخت شود دیگر آدم ، سیاه بخت شود
در نهایت سلوک و سیری نیست پشت آدم ، دعای خیری نیست
آن ریاست که خیر از آن پر زد به خدا یک قران نمی ارزد
پیش ما نام نیک و نان و تره خوشتر از لعنت و کباب بره
پس حساب و کتاب با خود تو پسرم ، انتخاب ، با خود تو